سلام دوستان!!
راستش پست ایندفعه خیلی اتفاقی پیداش شد و سر از وبلاگمون در آورد داشتم توی گوگل عکس سرچ میکردم که یه دفعه چشمم افتاد به این عکس که زیرش نوشته بود روش وایستید! روش کلیک کردم به جای وایستادن
بعد وبلاگشو دیدم و که با این نام بود دنیای کامپیوتر مطالب جالبی داشت گفتم شاید شما هم دوست داشته باشید ببینید اینم یه مطلبشه که گذاشتم.
یه ساعت جدید که وقتی زنگ میزنه فقط یک راه برای خاموش کردنش هست: روش وایستید!

ترنم شده توسط مدیر ترنم در پنجشنبه 1387/05/03 ساعت 0:21 قبل از ظهر |
توي يه موزه ي معروف که با سنگ هاي مرمر کف پوش شده بود, مجسمه بسيار زيباي مرمريني به نمايش گذاشته شده بودند که مردم از راه هاي دورو نزديک واسه ديدنش به اونجا مي اومدن. و کسي نبود که اونو ببينه و لب به تحسين باز نکنه .يه شب سنگ مرمري که کف پوش اون سالن بود؛ با مجسمه؛ شروع به حرف زدن کرد و گفت:
"اين؛ منصفانه نيست!
چرا همه پا روي من مي ذارن تا تورو تحسين کنن؟!
مگه يادت نيست؟!
ما هر دومون توي يه معدن بوديم,مگه نه؟
اين عادلانه نيست!من خيلي شاکيم!"
مجسمه لبخندي زد و آروم گفت:
"يادته روزي که مجسمه ساز خواست روت کار کنه, چقدر سرسختي و مقاومت کردي؟"
سنگ پاسخ داد:
"آره ؛آخه ابزارش به من آسيب ميرسوند."
آخه گمون کردم مي خواد آزارم بده.
آخه تحمل اون همه دردو رنج رو نداشتم."
و مجسمه با همون آرامش و لبخند مليح ادامه داد که:
"ولي من فکر کردم که به طور حتم مي خواد ازم چيز بي نظيري بسازه.
به طور حتم بناست به يه شاهکار تبديل بشم .
به طور حتم در پي اين رنج ؛گنجي هست.
پس بهش گفتم : "هرچي ميخواي ضربه بزن ؛بتراش و صيقل بده!"
و درد کارهاش و لطمه هائي رو که ابزارش به من مي زدن رو به جون خريدم.
و هر چي بيشتر مي شدن؛بيشتر تاب مي آوردم تا زيباتر بشم!
پس امروز نمي توني ديگران رو سرزنش کني که چرا روي تو پا ميذارن و بي توجه عبور مي کنن.."
رنج و سختي ها هداياي خالق مهربون هستيه به من و تو .
و يادمون باشه قراره اون قدر خوشگل بشيم که خودمون هم نمي تونيم از الان باور و تصور کنيم.
سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیسی زیبا نخواهد شد از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسته ی تندیسی زیباست.![]()
![]()
ترنم شده توسط ژابیز در دوشنبه 1387/04/31 ساعت 9:8 بعد از ظهر |
امروز می خوام چند تا سایت رو به شما معرفی کنم اگه وقت کردین بهشون سر بزنید ضرر نمی کنید:
· هوش مصنوعی چیست؟ هوش مصنوعی در حقیقت روش هایی برای آن است که کامپیوتر بتواند هر چه بیشتر مانند انسان فکر کند. پروژه های نرم افزاری زیادی در زمینه هوش مصنوعی وجود دارد ام این یکی را می توانید در اینترنت تجربه کنید. ای سایت با 20 سوال به هر چیزی که در حال حاضز در ذهنتان می گذرد پی خواهد برد. البته بر اساس پاسخ های شما به سوال هایش؛ امتحان کنید:
· عکس های فیس بوک، یکی از محبوب ترین امکانات این سایت است. می توانید عکس های خودتان را بفرستید. خود و دوستانتان را مشخص کنید و در مورد عکس های دیگران کامنت بگذارید:
· جهانگیر رزمی، عکاس ایرانی که برنده ی جایزه ی پولتزر شده، یک سایت هم دارد. عکس هایش را اینجا ببینید:
· "مانکی سی"یک سایت است برای به اشتراک گذاشتن فایل های ویدئویی. تا اینجای کار خیلی فرقی با یو تیوب و سایت های مشابه ندارد. اما برای اینکه یک ویدئو در این سایت قرار داده شود باید شرایط خاصی داشته باشد. تنها ویدئوهایی می توانند در این سایت دیده شوند که پاسخی باشند به سوال "چگونه انجام دهیم؟"در این سایت می توانید از هر رده ی ویدئو پیدا کنید. از چگونگی کشیدن نخ دندان تا طریقه ی کار با مکعب روبیک!
· یک سایت خوب ایرانی وجود دارد به نام "تورنت های ایرانی"که علاقه مندان به فیلم های سینمایی ایرانی می توانند فیلم خوبی را از آن دانلود کنند. اگر اهل دانلود هستید و اینترنت پر سرعت دارید این سایت را از دست ندهید:
![]()
خوب دوستان به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست.... امیدوارم خوشتون اومده باشه. ![]()
![]()
ترنم شده توسط شاندیزی در یکشنبه 1387/04/30 ساعت 11:8 قبل از ظهر |
در سال 1323 در تهران به دنیا آمد.وی که فارغ التحصیل بازیگری دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران است فعالیت هنری را از سال 1342 با بازیگری تئاتر آغاز کرد.از جمله نمایش هایی که وی در آنها ایفای نقش نموده است.می توان به سنگ وسرنا، همه پسران من،شب بیست ویکم و بیا تا گل برافشانیم اشاره کرد. او چندین نمایش تلویزیونی مانند فیزیکدان ها و هنگامه شیرین وصال را هم در کارنامه دارد.شکیبایی مدت کوتاهی نیز در زمینه دوبله به فعالیت پرداخت.اولین بار در سال 1353 در فیلم کوتاه و 16 میلیمتری "کتیبه" به کارگردانی فریبرز صالح مقابل دوربین رفت. یک سال بعد به دعوت محمد رضا اصلانی در سریال "سمک عیار" ایفای نقش کرد و پس از آن در سریال هایی چون لحظه ،کوچک جنگلی ،مدرس ،روزی روزگاری ،خانه سبز ،کاکتوس ،آواز مه ،تفنگ سرپر و در کنار هم ظاهر شد.شکیبایی در سال 1361 در حالی که مشغول بازی در نمایش "شب بیست و یکم" بود ،مورد توجه مسعود کیمیایی قرار گرفت و در "خط قرمز" بازی کرد.
افتخارات
*برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از سیزدهمین جشنواره ی فیلم فجر(1373)،به پاس باز در فیلم " کیمیا "
*نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از یازدهمین جشنواره ی فیلم فجر(1371)،برای بازی در فیلم " یک بار برای همیشه "
*نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از پانزدهمین جشنواره ی فیلم فجر(1375)،برای بازی در فیلم "سایه به سایه "
*نمزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیستمین جشنواره ی فیلم فجر(1380)،برای بازی در فیلم " کاغذ بی خط "
*کسب رتبه دوم نظر سنجی ماهنامه گزارش فیلم(1373) ،برای انتخاب بهترین بازیگران سینمای ایران
*نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد از اولین جشن سینمای ایران(ماهنامه گزارش فیلم-1370)،برای بازی در فیلم "ابلیس "
*برنده آهوی بلورین مردم برای بهترین بازیگر نقش اول مرد از سومین جشن سینمای ایران(ماهنامه گزارش فیلم-1372)،به پاس بازی در فیلم " یک بار برای همیشه "
*نامزد دریافت آهوی بلورین مردم برای بهترین بازیگر نقش دوم مرد از سومین جشن سینمای ایران(ماهنامه گزارش فیلم-1372)،برای بازی در فیلم " سارا "
*نامزد دریافت آهوی بلورین مردم برای بهترین بازیگر نقش اول مرد از سومین جشن سینمای ایران(ماهنامه گزارش فیلم-1375)،برای بازی در فیلم " کیمیا "
*برنده آهوی بلورین بازیگر برگزیده سینمای دفاع مقدس از پنجمین جشن سینمای ایران(ماهنامه گزارش فیلم-1375)،برای بازی در فیلم "کیمیا"
*بهترین بازیگر نقش اول مرد در اولین جشنواره سینما و زن(1374)،به پاس باز در فیلم " کیمیا "
*برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم مرد از بیست وسومین جسنواره فیلم فجر(1383)،به پاس بازی در فیلم " سالاد فصل
حتما همه تا الان فهمیدید منظورم چه کسی است. بله متاسفانه خسرو شکیبایی بازیگر توانا و هنرمند سینمای ایران امروز صبح دار فانی را وداع گفت.من که واقعا شکه شدم نمیدونم چی باید بگم ... روز وفات حضرت زینب(س) توی ماه رجب حتما خدا خیلی دوسش داشته همینطور که همه ی ما دوسش داشتیم. باورش خیلی سخته که دیگه نبینیمت ولی دنیا رو کاریش نمیشه کرد یکی میاد یکی میره و اینبار هم نوبت تو بود. خدانگهدار ...
خدایش بیامرزد .
ترنم شده توسط مدیر ترنم در جمعه 1387/04/28 ساعت 6:27 بعد از ظهر |
دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته عمده تقسیم کرده است :
1- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند ( عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. )
2- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند ( مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است. )
3- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند ( آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که هماره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. )
4- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم هستند ( شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند . چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم . قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم . و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد. )
حالا بگو ببینم شما جز کدوم دسته ای ؟؟ ![]()
فقط مراقب خودت باش!!!! ![]()
![]()
ترنم شده توسط اسماعیلی در پنجشنبه 1387/04/27 ساعت 7:31 بعد از ظهر |
تصور کن روی یک قطعه سنگ جایی معلق در فضا ایستاده باشی. نمی توانی اطرافت را ببینی، نمی توانی از کسی چیزی بپرسی ، نمی توانی قدم از قدم برداری، نمی دانی تا کی همین طوری می مانی، یا همه چیز چگونه تمام می شود. فقط می فهمی اگر یک قدم به جلو برداری زیر پایت خالی است و در فضایی که نمی دانی چیست، تا کجاست، ته دارد یا نه، گم می شوی، اما ترجیح می دهی قدمت را برداری و زیر پایت را خالی کنی و به تاریکی بپری! به این باور که ایستادن معلق در فضا تا ته دنیاتو را به جایی نمی رساند. ایمان آوردن همین است، پریدن در تاریکی!
این را یک بار معلمی گفت وقتی از او پرسیده بودم چگونه آدم ها به پیامبری ایمان می آوردند؟! گفت همه ی ارزش ایمان آوردن آنها که اولینند؛ در مومن شدن، همین است که باور می کنند چیزی که نیست در عین بودن لایتناهی اش.
و او اولین پرنده بود در تاریکی آن روزهای زمین. پرنده ای که ستاره شد و درخشید. در کتابی خواندم که روزی مثل همه ی روز های تاریخ، که بعد ها با همه ی روزهای جهان متفاوت شد، او به خانه ی پیامبری رفت و دید پیامبر و همسرش چیزی را که دیده نمی شود، به سمتی که او نمی دانست چرا، عبادت می کنند. پرسید و پیامبر گفت که امروز خدای یگانه ی ابراهیم با او سخن گفته و پرسید آیا به دین من مومن می شوی؟ پسرک ده_ دوازده ساله گفت: می روم فکر کنم و با پدرم مشورت کنم. رفت و زود بازگشت پیش از فکر کردن و قبل از مشورت. جواب داد: خدا وقت آفریدن من با کسی مشورت نکرد تا من وقت پرستش او با کسی مشورت کنم.
آن پرنده آن قدر در آسمان ایمان پرواز کرد تا به یقین رسید و دیگر ایمان برایش پریدن در تاریکی نبود و گفت: نهایت یقین اخلاص است و نهایت اخلاص رهایی.
روز آمدن علی، روز آمدن مردی است که آن قدر پرواز کرد که می گفت من به راه های آسمان آگاه ترم.
تو معنای آن واژه ای
نیستی در خانه، اما هست سایه ات.
تو و سایه ای که پررنگ است.
چه آن زمان که هستی، چه وقتی نیستی.
نیستی، اما اندرزهایت هست.
اندرزهایی نوشته بر کاغذ؛
نامه ای از سوی تو به حسین(ع).
سفارش کرده ای به ترس از خدا،
و فرمانبری از او.
به زنده نگه داشتن دل با یاد خدا،
و کشتن هوای نفس.
و نیرومند کردن جان با یقین.
هیچ سفارشی از قلم نیافتاده.
دنیا و آخرت هر دو را در نظر گرفته ای.
و سفارشی که مهم ترین است،
نفروختن آخرت به دنیا.
نامه ات خطاب به حسین است،
مخاطبت اما همه ی فرزندانت.
تو همویی که "پدر" با تو معنا می گیرد.
![]()
میلاد موعود کعبه و روز پدر مبارک باد ![]()
![]()

ترنم شده توسط ژابیز در سه شنبه 1387/04/25 ساعت 2:0 بعد از ظهر |
صدايش شاد است
بر عكس هميشه. شيطنت خاصي در لحن صدايش است كه خوشم مي آيد. ذوق مي كنم
از بس شاد است، دقت كنيد ذوق مي كنم، حسودي نمي كنم. من دوستش دارم و هر بار كه او دِپ
مي زند، حال من هم بد مي شود
. خب طبيعي است، يعني به من حق بدهيد كه دلم بخواهد دليل اين همه خوشحالي را بدانم
.
"ـ دارم ميرم سفر
. يه سفر كه خيلي مي تونه حالمو خوب بكنه. يعني مطمئنم حالم خوب مي شه
."
من كلي غصه مي خورم
كه چرا به من نگفته، ولي خب او خوشحال است و من هم مي خندم
. سفري كه حتي فكر رفتنش هم مي تواند حال يكي را خوب كند، حتما در اين دنياي بي بهانه حكم يك هدیه
از جانب خدا را دارد. تا شب هزار بار ديگر شك مي كنم
كه شاد باشم
يا غمگين
. بالاخره قبل از خواب به اين نتيجه ميرسم كه من هم يك سفر بروم
كه حالم خوب شود. ساعت موبايلم را روي ساعت 8 صبح تنظيم مي كنم. همان موقع يك اس ام اس
مي آيد: سفر من كنسل شد، بلند بلند مي خندم
و با صداي بلند مي گويم
ولي من حتما به سفر
خواهم رفت.
ترنم شده توسط شاندیزی در دوشنبه 1387/04/24 ساعت 3:22 بعد از ظهر |

آزادی چیزی نیست جز فرصت بهتر شدن.
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
پیوندهای روزانه
آخرین ترنم ها
طراح قالب
POWERED BY