تبليغاتX
تـــرنـــم
رنج تیشه

  توي يه موزه ي معروف که با سنگ هاي مرمر کف پوش شده بود, مجسمه بسيار زيباي مرمريني به نمايش گذاشته شده بودند که مردم از راه هاي دورو نزديک واسه ديدنش به اونجا مي اومدن. و کسي نبود که اونو ببينه و لب به تحسين باز نکنه .يه شب سنگ مرمري که کف پوش اون سالن بود؛ با مجسمه؛ شروع به حرف زدن کرد و گفت:

"اين؛ منصفانه نيست!

چرا همه پا روي من مي ذارن تا تورو تحسين کنن؟!

مگه يادت نيست؟!

ما هر دومون  توي يه معدن بوديم,مگه نه؟

اين عادلانه نيست!من خيلي شاکيم!"

مجسمه لبخندي زد و آروم گفت:

"يادته روزي که مجسمه ساز خواست روت کار کنه, چقدر سرسختي  و مقاومت کردي؟"

سنگ پاسخ داد:

"آره ؛آخه ابزارش به من آسيب ميرسوند."

آخه گمون کردم مي خواد آزارم بده.

آخه تحمل اون همه دردو رنج رو نداشتم."

و مجسمه با همون آرامش و لبخند مليح ادامه داد که:

"ولي من فکر کردم که به طور حتم مي خواد ازم چيز بي نظيري بسازه.

به طور حتم بناست به يه شاهکار تبديل بشم .

به طور حتم در پي اين رنج ؛گنجي هست.

پس بهش گفتم : "هرچي ميخواي ضربه بزن ؛بتراش و صيقل بده!"

و درد کارهاش و لطمه هائي رو که ابزارش به من مي زدن رو به جون خريدم.

و هر چي بيشتر مي شدن؛بيشتر تاب مي آوردم تا زيباتر بشم!

پس امروز نمي توني ديگران رو سرزنش کني که چرا روي تو پا ميذارن و بي توجه عبور مي کنن.."

رنج و سختي ها هداياي خالق مهربون هستيه به من و تو .

و يادمون باشه قراره اون قدر خوشگل بشيم که خودمون هم نمي تونيم از الان باور و تصور کنيم.

 سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیسی زیبا نخواهد شد از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسته ی تندیسی زیباست.

+ترنم شده دوشنبه 1387/04/31ساعت9:8 بعد از ظهرتوسط ژابیز |
معرفی سایت

 امروز می خوام چند تا سایت رو به شما معرفی کنم اگه وقت کردین بهشون سر بزنید ضرر نمی کنید:

·         هوش مصنوعی چیست؟ هوش مصنوعی در حقیقت روش هایی برای آن است که کامپیوتر بتواند هر چه بیشتر مانند انسان فکر کند. پروژه های نرم افزاری زیادی در زمینه هوش مصنوعی وجود دارد ام این یکی را می توانید در اینترنت تجربه کنید. ای سایت با 20 سوال به هر چیزی که در حال حاضز در ذهنتان می گذرد پی خواهد برد. البته بر اساس پاسخ های شما به سوال هایش؛ امتحان کنید:

http://y.20q.net/anon

·         عکس های فیس بوک، یکی از محبوب ترین امکانات این سایت است. می توانید عکس های خودتان را بفرستید. خود و دوستانتان را مشخص کنید و در مورد عکس های دیگران کامنت بگذارید:

www.facebook.com

·         جهانگیر رزمی، عکاس ایرانی که برنده ی جایزه ی پولتزر شده، یک سایت هم دارد. عکس هایش را اینجا ببینید:

www.jahangirrazmi.ir 

 

·         "مانکی سی"یک سایت است برای به اشتراک گذاشتن فایل های ویدئویی. تا اینجای کار خیلی فرقی با یو تیوب و سایت های مشابه ندارد. اما برای اینکه یک ویدئو در این سایت قرار داده شود باید شرایط خاصی داشته باشد. تنها ویدئوهایی می توانند در این سایت دیده شوند که پاسخی باشند به سوال "چگونه انجام دهیم؟"در این سایت می توانید از هر رده ی ویدئو پیدا کنید. از چگونگی کشیدن نخ دندان تا طریقه ی کار با مکعب روبیک!

www.monkeysee.com

·         یک سایت خوب ایرانی وجود دارد به نام "تورنت های ایرانی"که علاقه مندان به فیلم های سینمایی ایرانی می توانند فیلم خوبی را از آن دانلود کنند. اگر اهل دانلود هستید و اینترنت پر سرعت دارید این سایت را از دست ندهید:

 

www.iraniantorrents.com

 خوب دوستان به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست.... امیدوارم خوشتون اومده باشه.

+ترنم شده یکشنبه 1387/04/30ساعت11:8 قبل از ظهرتوسط شاندیزی |
یادم کنید...

 

در سال 1323 در تهران به دنیا آمد.وی که فارغ التحصیل بازیگری دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران است فعالیت هنری را از سال 1342 با بازیگری تئاتر آغاز کرد.از جمله نمایش هایی که وی در آنها ایفای نقش نموده است.می توان به سنگ وسرنا، همه پسران من،شب بیست ویکم و بیا تا گل برافشانیم اشاره کرد. او چندین نمایش تلویزیونی مانند فیزیکدان ها و هنگامه شیرین وصال را هم در کارنامه دارد.شکیبایی مدت کوتاهی نیز در زمینه دوبله به فعالیت پرداخت.اولین بار در سال 1353 در فیلم کوتاه و 16 میلیمتری "کتیبه" به کارگردانی فریبرز صالح مقابل دوربین رفت. یک سال بعد به دعوت محمد رضا اصلانی در سریال "سمک عیار" ایفای نقش کرد و پس از آن در سریال هایی چون لحظه ،کوچک جنگلی ،مدرس ،روزی روزگاری ،خانه سبز ،کاکتوس ،آواز مه ،تفنگ سرپر  و در کنار هم ظاهر شد.شکیبایی در سال 1361 در حالی که مشغول بازی در نمایش "شب بیست و یکم" بود ،مورد توجه مسعود کیمیایی قرار گرفت و در "خط قرمز" بازی کرد.

  

افتخارات

 *برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از هشتمین جشنواره ی فیلم فجر(1368)،به پاس بازی در فیلم " هامون "

 

*برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از سیزدهمین جشنواره ی فیلم فجر(1373)،به پاس باز در فیلم " کیمیا "

 

*نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از یازدهمین جشنواره ی فیلم فجر(1371)،برای بازی در فیلم " یک بار برای همیشه "

 

*نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از پانزدهمین جشنواره ی فیلم فجر(1375)،برای بازی در فیلم "سایه به سایه "

 

*نمزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیستمین جشنواره ی فیلم فجر(1380)،برای بازی در فیلم " کاغذ بی خط "

 

*کسب رتبه دوم نظر سنجی ماهنامه گزارش فیلم(1373) ،برای انتخاب بهترین بازیگران سینمای ایران

 

*نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد از اولین جشن سینمای ایران(ماهنامه گزارش فیلم-1370)،برای بازی در فیلم "ابلیس "

 

*برنده آهوی بلورین مردم برای بهترین بازیگر نقش اول مرد از سومین جشن سینمای ایران(ماهنامه گزارش فیلم-1372)،به پاس بازی در فیلم  " یک بار برای همیشه "

 

*نامزد دریافت آهوی بلورین مردم برای بهترین بازیگر نقش دوم مرد از سومین جشن سینمای ایران(ماهنامه گزارش فیلم-1372)،برای بازی در فیلم  " سارا "

 

*نامزد دریافت آهوی بلورین مردم برای بهترین بازیگر نقش اول مرد از سومین جشن سینمای ایران(ماهنامه گزارش فیلم-1375)،برای بازی در فیلم " کیمیا "

 

*برنده آهوی بلورین بازیگر برگزیده سینمای دفاع مقدس از پنجمین جشن سینمای ایران(ماهنامه گزارش فیلم-1375)،برای بازی در فیلم "کیمیا"

 

*بهترین بازیگر نقش اول مرد در اولین جشنواره سینما و زن(1374)،به پاس باز در فیلم " کیمیا "

 

*برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم مرد از بیست وسومین جسنواره فیلم فجر(1383)،به پاس بازی در فیلم " سالاد فصل

 

حتما همه تا الان فهمیدید منظورم چه کسی است. بله متاسفانه خسرو شکیبایی بازیگر توانا و هنرمند سینمای ایران امروز صبح دار فانی را وداع گفت.من که واقعا شکه شدم نمیدونم چی باید بگم ... روز وفات حضرت زینب(س) توی ماه رجب حتما خدا خیلی دوسش داشته همینطور که همه ی ما دوسش داشتیم. باورش خیلی سخته که دیگه نبینیمت ولی دنیا رو کاریش نمیشه کرد یکی میاد یکی میره و اینبار هم نوبت تو بود. خدانگهدار ...

 

خدایش بیامرزد .

 

+ترنم شده جمعه 1387/04/28ساعت6:27 بعد از ظهرتوسط مدیر ترنم |
دسته بندی شما...

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته عمده تقسیم کرده است :

 

1-       آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند ( عمده آدمها  حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. )

2-       آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند ( مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است. )

3-       آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند ( آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که هماره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. ) 

4-  آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم هستند ( شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند . چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم . قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم . و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد. )  

حالا بگو ببینم شما جز کدوم  دسته ای ؟؟ 

فقط مراقب خودت باش!!!!  

+ترنم شده پنجشنبه 1387/04/27ساعت7:31 بعد از ظهرتوسط اسماعیلی |
او اولین پرنده بود!

 

تصور کن روی یک قطعه سنگ جایی معلق در فضا ایستاده  باشی.  نمی توانی اطرافت را ببینی، نمی توانی از کسی چیزی بپرسی ، نمی توانی قدم از قدم برداری، نمی دانی تا کی همین طوری می مانی، یا همه چیز چگونه تمام می شود. فقط می فهمی اگر یک قدم به جلو برداری زیر پایت خالی است و در فضایی که نمی دانی چیست، تا کجاست، ته دارد یا نه، گم می شوی، اما ترجیح می دهی قدمت را برداری و زیر پایت را خالی کنی و به تاریکی بپری! به این باور که ایستادن معلق در فضا تا ته دنیاتو را به جایی نمی رساند. ایمان آوردن همین است، پریدن در تاریکی!

این را یک بار معلمی گفت وقتی از او پرسیده بودم چگونه آدم ها به پیامبری ایمان می آوردند؟! گفت همه ی ارزش ایمان آوردن آنها که اولینند؛ در مومن شدن، همین است که باور می کنند چیزی که نیست در عین بودن لایتناهی اش.

و او اولین پرنده بود در تاریکی آن روزهای زمین. پرنده ای که ستاره شد و درخشید. در کتابی خواندم که روزی مثل همه ی روز های تاریخ، که بعد ها با همه ی روزهای جهان متفاوت شد، او به خانه ی پیامبری رفت و دید پیامبر و همسرش چیزی را که دیده نمی شود، به سمتی که او نمی دانست چرا، عبادت می کنند. پرسید و پیامبر گفت که امروز خدای یگانه ی ابراهیم با او سخن گفته و پرسید آیا به دین من مومن می شوی؟ پسرک ده_ دوازده ساله گفت: می روم فکر کنم و با پدرم مشورت کنم. رفت و زود بازگشت پیش از فکر کردن و قبل از مشورت. جواب داد: خدا وقت آفریدن من با کسی مشورت نکرد تا من وقت پرستش او با کسی مشورت کنم.

آن پرنده آن قدر در آسمان ایمان پرواز کرد تا به یقین رسید و دیگر ایمان برایش پریدن در تاریکی نبود و گفت: نهایت یقین اخلاص است و نهایت اخلاص رهایی.

روز آمدن علی، روز آمدن مردی است که آن قدر پرواز کرد که می گفت من به راه های آسمان آگاه ترم.

تو معنای آن واژه ای

نیستی در خانه، اما هست سایه ات.

تو و سایه ای که پررنگ است.

چه آن زمان که هستی، چه وقتی نیستی.

نیستی، اما اندرزهایت هست.

اندرزهایی نوشته بر کاغذ؛

 نامه ای از سوی تو به حسین(ع).

سفارش کرده ای به ترس از خدا،

و فرمانبری از او.

به زنده نگه داشتن دل با یاد خدا،

و کشتن هوای نفس.

و نیرومند کردن جان با یقین.

هیچ سفارشی از قلم نیافتاده.

دنیا و آخرت هر دو را در نظر گرفته ای.

و سفارشی که مهم ترین است،

نفروختن آخرت به دنیا.

نامه ات خطاب به حسین است،

 مخاطبت اما همه ی فرزندانت.

تو همویی که "پدر" با تو معنا می گیرد.  

 

 میلاد موعود کعبه و روز پدر مبارک باد

+ترنم شده سه شنبه 1387/04/25ساعت2:0 بعد از ظهرتوسط ژابیز |
من بد جنسم؟!؟!

صدايش شاد است بر عكس هميشه. شيطنت خاصي در لحن صدايش است كه خوشم مي آيد. ذوق مي كنم از بس شاد است، دقت كنيد ذوق مي كنم، حسودي نمي كنم. من دوستش دارم و هر بار كه او دِپ مي زند، حال من هم بد مي شود. خب طبيعي است، يعني به من حق بدهيد كه دلم بخواهد دليل اين همه خوشحالي را بدانم.

"ـ دارم ميرم سفر. يه سفر كه خيلي مي تونه حالمو خوب بكنه. يعني مطمئنم حالم خوب مي شه."

من كلي غصه مي خورم كه چرا به من نگفته، ولي خب او خوشحال است و من هم مي خندم. سفري كه حتي فكر رفتنش هم مي تواند حال يكي را خوب كند، حتما در اين دنياي بي بهانه حكم يك هدیه از جانب خدا را دارد. تا شب هزار بار ديگر شك مي كنم كه شاد باشم يا غمگين. بالاخره قبل از خواب به اين نتيجه ميرسم كه من هم يك سفر بروم كه حالم خوب شود. ساعت موبايلم را روي ساعت 8 صبح تنظيم مي كنم. همان موقع يك اس ام اس  مي آيد: سفر من كنسل شد، بلند بلند مي خندم  و با صداي بلند مي گويم ولي من حتما به سفر خواهم رفت.

+ترنم شده دوشنبه 1387/04/24ساعت3:22 بعد از ظهرتوسط شاندیزی |
باز هم فوتوشاپ...

 

در اين پست از سری پست های فتوشاپ شما رو با روش ساخت يك ستاره زيبا آشنا ميكنم. اين درس در Edit بعضي از تصاوير كاربرد دارد، و ميخواهيد نشان دهيد كه بخشي از آن در حال درخشش است.

گام نخست شما از راه File>New يک صفحه جديد ميسازيد (کليدهای ميانبر Ctrl+N). ابعاد آنرا 400*400 پيکسل انتخاب نماييد.  دکمه OK را فشار دهيد.

سپس ابزار سطل رنگ Paint bucket toolsl  را انتخاب و كل صفحه را رنگ مشکی کنيد. سپس از قسمت Filter>Lens Flare را انتخاب كنيد، و اينگونه تنظيماتش را انجام دهيد.

Brightness: 100%

Lens Type: 105 mm Prime

تنظيم نور لنز در وسط. پس از ايجاد تنظيمات OK را بزنيد.

از Layer>New Layer را بزنيد ( کليدهای ميانبر Shift+Ctrl+N ). و هر نامي دوست داريد براي آن بگذاريد. و يا در زير پنجره لايه ها دكمه New Layer را بفشاريد.

حال ابزار eliptical marquee tool را انتخاب كنيد، و تنظيمات آنرا بر اين اساس بگذاريد:

Feather: 40px

Anti-aliased: Check mark

Style: Fixed Size

Width: 4in   Height: 4in

دايره اي در وسط صفحه Select كنين.

اکنون ابزار Brush Tool را انتخاب كنيد. و مجدد اين تنظيمات را براي آن انتخاب نماييد. انتخاب نوع Brush تان Drop Shadow Brushes باشد و Master Diameter آن عدد 8px بگذاريد. سپس با پايين نگهداشتن دكمه Shift كيبورد مانند شكل چهار خط مستقيم از مركز به بيرون رسم كنيد.

 به عنوان كار نهايي از قسمت Edit>Transform>Rotate(توجه داشته باشيد كه انتخاب شما بر روي لايه اول باشد) و گوشه اي را انتخاب كنيد و تشعشات را به دلخواه خود بچرخانيد.

امیدوارم که مفید بوده باشه

 

+ترنم شده جمعه 1387/04/21ساعت4:35 بعد از ظهرتوسط اسماعیلی |
شب نشینی در ترنم...

در شب آرزوها دستان خود را به  سوی آسمان بلند کرده و با تضرع و زاری از وجود بی همتایش می خواهیم که :

 يا رب ، يا رب

دل ِ پاك و جان آگاهم ده

آه شب و گريه سحرگاهم ده

در راه خود اول زخودم ، بيخود كن

بي خود چو شدم ، زخود به خود راهم ده

خداوندا ، خداوندا قسم بر اخترانت

به حق و حرمت پيغمبرانت

به راز غنچه نشكفته در باغ

به درد لاله بنشسته با داغ

به پاكي ِ زلال چشمه ساران

به عمر كوته يك قطره باران

خداوندا ، خداوندا ، قسم بر پاك بازان

بلند آوازگان و سر فرازان

مرا ، زين خود پرستي ها رها كن

چنان انديشه اي بر من عطا كن

كه تقديري كه از آن ناگزيرم

توانم جبر و قهرش را پذيرم

و يا عظمي چنان پي گير بخشم

كه تا تقدير را تغيير بخشم

توانايي ده اي باني تقدير

كه بشناسم زهم تقدير و تدبير


سلام به دوستان همیشگی و عزیزمون!!

امیدوارم تا این لحظه از تابستان 87 را با خوبی پشت سر گذاشته باشید همینطور که همه میدونید پنج شنبه شب برآورده شدن آرزوهاست اولین شب جمعه ماه مبارک رجب.
ماه میلاد پر خیر و برکت مولود خانه کعبه...ماه میلاد اسوه صبر و استقامت و تقوی مولای متقیان علی ( ع ) ...... شب وصل مراد دلهای عاشق و بندگان مسعود خداونده.
در این شب درهای آسمان باز میشه و خداوند با تمام وجودش بندگانش رو در پناه عظمت و یگانگی خودش میگیره
میگن بیست رکعت نماز که در ده نماز دو رکعتی و با سوره دلخواه خونده میشه...انسان را تا سر منزل مقصود هدایت میکنه.....  شب وصل عاشق و معشوقه.
این ماه قمری یعنی ماه رجب ماه تولد ایلیاست یا همان سوشیانس هزاره اول.... همان مرد با عظمت پیکار...همان پناه دهنده بی پناهان.... در این شب قفل دلهامون باز میشه... اشک حسرت و ندامت بر گونه هامون جاری میشه.... بغضهای نشکفته مون میشکنه.... دربدر بودیم در پی دوست...خود دوست میاد کنار ما و به نواهای دلامون گوش میده.

 شب بیداری دل و شب خفتن دنیای مادیه.... شب رازونیاز دل عاشقه با یگانه معبود بیهمتایی که تنها معشوق ماندگار هر دلیست.
آه خدای من
منم آن بنده رو سیاه و بی پناه درگه رحمانیت
منم آن تابوی عصیان زده و فریب ابلیس خورده غریبت
منم آن گمشده در دریای عظمتت
منم آن تسلیم هوای نفس خویشتن
منم آن حیوان وحشی و سرکش نفسانیت
منم آن بت غرور و جهل و جاهلیت
منم آن ناقض قوانین الهی
منم آن سرگشته دشت بی پناهی
منم آن کسی که جز به یاری تو نتوانم زیست
و
منم آن که هر لحظه از خودپرسم... خدای کیست.

و اما چند روز پیش مدیر وبلاگ تهران دانشجو بهمون یه پیشنهادی کرد و گفت بچه ها همه بیان و آرزوهای بزرگ و کوچیکشونو بنویسن تا همگی در شب آرزوها بیایم و بخونیمشون و برای هم دعا کنیم تا همه به آرزوهاشون برسن خیلی فکر خوبی مگه نه؟ پس همگی آرزوهای قشنگتونو بکنین و اصلا هم خجالت نکشید خوب؟؟؟؟؟؟

اولم خودم میکنم زود باشید برید تو قسمت نظرات تا آرزومو ببینید هم مال من و هم مال خانم اسماعیلی و شاندیزی و ژابیز رو باید قول بدید شما هم بزارید.

+ترنم شده سه شنبه 1387/04/18ساعت9:22 بعد از ظهرتوسط مدیر ترنم |
سرعت واقعی در اینترنت
شايد شما هم مثل من سرعتي که يک بالون در ويندوزتان نشان مي داد را سرعت واقعي خود مي دانستيد. نه اشتباه نکنيد! آن سرعت شرکت ارايه دهنده ي اينترنت شماست نه سرعت واقعي شما. حالا اگر شما بخواهيد سرعت واقعي خود را بدانيد چه بايد بکنيد ؟ کار زياد سختي نيست سايت هاي زيادي براي تخمين زدن سرعت واقعي شما در اينترنت حضور دارند که يکي از بهترين ساِ تها سايت: http://uk.abeltronica.com/ است اما شما در صفحه ي اصلي نمي توانيد اين کار را بکنيد به صفحه ي : http://www.abeltronica.com/velocimetro/pt/?idioma=uk&newlang=uk

رفته و گزينه ي test run را بزنيد پس از مدتي سرعت دانلود و آپلود شما را نشان خواهد داد پس فرصت را از دست ندهيد هر چه زودتر سرعت واقعي خود را دريابيد .بود kbps نکته ي بسيار جالب که من فهميدم  اين بود که سرعت آپلود من kbps۱۱۵بود.ولي سرعت آپلود من چيزي حدودا ۵۶kbps?? !!!

حالاچون مطلب بالا خیلی کوتاه بود در ادامه یک معماهم براتون میگم!! ببینم کی اونو حل میکنه !! خیلی جالبه. طراح اين معما آلبرت انيشتين بوده و به گفتهً خودش فقط  %2 از مردم دنيا مي توانند اين معما را حل کنند . هيچگونه کلک و حقه اي در اين معما وجود ندارد و فقط منطق محض مي تواند شما را به جواب برساند .موفق باشيد

-۱ در خياباني 5 خانه در 5 رنگ متفاوت وجود دارد
-2 در هر يک از اين خانه ها يک نفر با مليتي متفاوت از ديگران زندگي مي کند
-3 اين 5 صاحبخانه هر کدام نوشيدني متفاوت مي نوشند ، سيگار متفاوت مي کشند! ، و حيوان خانگي متفاوت نگهداري مي کنند

سوال : کداميک از آنها در خانه، ماهي نگه مي دارد؟؟؟

راهنمايي

1) مرد انگليسي در خانه قرمز زندگي مي کند.
2) مرد سوئدي، يک سگ دارد.
3) مرد دانمارکي چاي مي نوشد.
4) خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفيد قرار دارد.
5) صاحبخانه خانه سبز، قهوه مي نوشد.
6) شخصي که سيگار Pall Mall مي کشد پرنده پرورش مي دهد.
7) صاحب خانه زرد، سيگار Dunhill مي کشد.
9) مردي که در خانه وسطي زندگي ميکند، شير مي نوشد.
10) مرد نروژي، در اولين خانه زندگي مي کند.
11) مردي که سيگار Blends مي کشد در کنار مردي که گربه نگه مي دارد زندگي مي کند.
12) مردي که اسب نگهداري مي کند، کنار مردي که سيگار Dunhill مي کشد زندگي مي کند.
13) مردي که سيگار Blue Master مي کشد، آبجو مي نوشد.
14) مرد آلماني سيگار Prince مي کشد.
15) مرد نروژي کنار خانه آبي زندگي مي کند.
16) مردي که سيگار Blends مي کشد همسايه اي دارد که آب مي نوشد


آلبرت انيشتين اين معما را در قرن نوزدهم ميلادي نوشت ، آيا شما مي تونید جواب اونو بدست بیارید؟؟؟؟

من بعد از 3 ساعت تلاش تونستم اونو حل کنم شما هم سعی کنید برای باز شدن فکرتون خوبه

+ترنم شده شنبه 1387/04/15ساعت11:3 قبل از ظهرتوسط ژابیز |
چیزی شبیه زندگی...

 

 سالهاي زندگي چيزي شبيه به لايه هاي پياز است. در هم تنيده و وابسته به هم، كه بي هم شكننده و بي معني مي شوند. وقتي 20 ساله مي شوي همان دخترك چهارده ساله اي هستي كه دلت لك زده براي اينكه خودت را براي مادرت لوس كني و تمام دلتنگي هاي كوچكت را در آغوشش گريه كني. يا شايد هم دختر هفت ساله اول دبستاني كه وقتي براي اولين بار اسمش را روي كاغذ نوشت از خوشحالي كل مدرسه را دور خودش چرخيد و همه را به شكلاتش مهمان كرد. وقتي بيست ساله مي شوي باز هم همان دختر دبيرستاني سرگرداني هستي كه آنقدر آرزوهاي كوچكش را تكرار كرده كه فراموش شده اند! و تمام دنيا و آدمهايش خلاصه شده در حبابي كوچك و قشنگ از روياهايش.

18 سالگي و تجربه اولين  احساس هاي دخترانگي. عاشق ايستادن روبروي آينه ي قدي و خود شيفتگي مفرط و خوشحالي هاي بي دليل. اما وقتي 20 ساله مي شوي ديگر از آن حباب زيباي دوست داشتني چيزي برايت باقي نمانده. ديگر دوست داري خودت را از تيزي نگاه هاي حريص مخفي كني و ديگر فقط در تنهايي ات مي تواني امنيت و آرامش خاطر را پيدا كني.

شروع سومين دهه ي زندگي با تجربه هايي كه داري و تجربه هاي بيشتري كه نداري، با تمام دوست داشتن ها و دوست نداشتن هايي كه گذشته اند و حالا ديگرخاطره هاي امروزت هستند.

حتي شايد وقتي 30 ساله شدي باز هم همان 20 ساله اي هستي كه دچار كسالت و روزمرگي شده و منتظر يك اتفاق تازه است. هنوز دنبال زندگي مي گردی. گاهي هم اشتباه مي كندو... اما زياد مهم نيست. همين اشتباهات كوچك و بزرگ است كه ما را بزرگ و با تجربه مي كند و مي توانيم شمع هاي روي كيك تولدمان را با انرژي تمام و آرزوهاي خوب فوت كنيم.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                             

+ترنم شده چهارشنبه 1387/04/12ساعت11:15 بعد از ظهرتوسط شاندیزی |
آدمخوارها

پنج آدمخوار به عنوان برنامه نويس در يك شرکت خدمات کامپيوتري استخدام شدند .

هنگام مراسم خوشامدگويي رئيس شرکت گفت: "شما همه جزو تيم ما هستيد. شمااينجا حقوق خوبي مي گيريد و ميتوانيد به غذاخوري شرکت رفته و هر مقدار غذا کهدوست داشتيد بخوريد. بنابراين فكر کارکنان ديگر را از سر خود بيرون کنيد.

آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاري نداشته باشند .

چهار هفته بعد رئيس شرکت به آنها سر زد و گفت: "مي دانم که شما خيلي سخت کارميکنيد. من از همه شما راضي هستم. امّا يكي از نظافت چي هاي ما ناپديد شدهاست. کسي از شما ميداند که چه اتفاقي براي او افتاده است؟

" آدمخوارها اظهار بي اطلاعي کردند."

بعد از اينكه رئيس شرکت رفت ، رهبر آدمخوارها از بقيه پرسيد:

"کدوم يك از شما نادونا اون نظافت چي رو خورده ؟ "

يكي از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: "اي احمق !طي اين چهار هفته ما مديران، مسئولان و مديران پروژه ها را خورديم و هيچ کس چيزي نفهميد و حالا تو اون آقا را خوردي و رئيس متوجه شد!

از اين به بعد لطفاً افرادي را که کار ميکنند نخوريد".

+ترنم شده شنبه 1387/04/08ساعت3:15 بعد از ظهرتوسط اسماعیلی |
عکس های برعکس
 

+ترنم شده چهارشنبه 1387/04/05ساعت8:55 بعد از ظهرتوسط اسماعیلی |
مادر این واژه ی ایثار...
 

نسیم قدم هایت بوی شکوفه های بهاری را به ارمغان می آورد و عطر گل های سپید بهشت را نوید می دهد.
اکنون که دیدگانم را بر روی همه ی زیبایی های زندگی ام گشوده ام می بینم در تمام قسمت هایش آهنگ ساز شادی و خوشحالی ام تو بودی،تو بودی که عاشقانه به من درس محبت می دادی.
دلم می خواهد بنویسم تو خوب تر از خوب و مهربان تر از مهربانی ها هستی،اما افسوس!
افسوس که این وصف ها برای قلب و روح بزرگ تو خیلی کوچک است و تو هیچگاه و هرگز وصف شدنی نیستی.

زیباترین واژه بر لبان آدمی، واژه مادر است.زیباترین خطاب، "مادرجان" است."مادر"، واژه ای است سرشار از امید و عشق، واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان برمی آید.
قلب مادر با گذشت زمان و تغییر فصل ها، تغییر نخواهد کرد؛ حتی اگر برای همیشه بمیرد، هرگز از بین نمی رود.
و ما برای تمامی آنچه از طفولیت "من" می نامیم، به مادر مدیونیم.مادر پنجره های چشمانمان را و نیز دروازه های روحمان را گشود.
تقدیم به تو ای مادرم به تو که آفتاب مهر و روی محبت تو هیچگاه در درون اقیانوس بیکران غروب نمی کند...

روز مادر را به همه ی مادر های ایران زمین تبریک می گوییم.   


هرگز نمیر مادر
 

    به ستاره ها نگاه کن

    که شب را شکسته اند

    بی تو شب من شبی بی ستاره است

    آفتاب را ببین

    که غول تاریکی از مقابلش می گریزد

    بی تو روز من آفتاب ندارد

    چمنزار را نگر بالاله

    وجویبار کوچکی که زمزمه کنان روان است

    بی تو دنیای من از چمن و لاله و زمزمه خالیست

    بی تو من هیچم نیستم

    اگر می خواهی من بمانم اگر می خواهی نمیرم

     هرگز نمیر مادر

 

+ترنم شده دوشنبه 1387/04/03ساعت7:4 بعد از ظهرتوسط مدیر ترنم |


RSS