آیا ميدانستید برخیها واژههاي زیر را که همگی فرانسوی هستند فارسی ميدانند؟ آسانسور، آلیاژ، آمپول، املت، بتون، بلیت، بیسکویت، پاکت، پالتو، پریز، پلاک، پماد، پوتین، پودر، پوره، تراخم، نمبر، تیراژ، تور، تیپ، خاویار، دکتر، دلیجان، دوجین، دوش، دبپلم، دیکته، رژ، رژیم، رفوزه، رگل، رله، و بسیاری از واژههاي دیگر.
آیا ميدانستید که بسیاری از واژههاي عربی در زبان فارسی در واقع عربی نیستند و اعراب آنها را به معنایی که خود ميدانند در نميیابند؟ این واژهها را ساختگی (جعلی) مينامند و بیشترشان ساختة ترکان عثمانی است. از آن زمرهاند: ابتدایی (عرب ميگوید: بدائی)، انقلاب (عرب ميگوید: ثوره)، تولید (انتاج)، تمدن (مدنیه)، جمعیت (سکان)، مذاکره (مفاوضه)، ملت (شَعَب)، ملیت (الجنسیه) و بسیاری از واژههاي دیگر.
بسیاری از واژههاي عربی در زبان فارسی را نیز اعراب در زبان خود به معنی دیگری ميفهمند، از آن زمرهاند: رقیب (عرب ميفهمد: نگهبان)، شمایل (عرب ميفهمد: طبعها)، غرور (فریفتن)، لحیم (پرگوشت)، نفر (مردم)، وجه (چهره) و بسیاری از واژههاي دیگر.
آیا ميدانستید که ما بسیاری از واژههاي فارسیمان را به عربی و یا به فرنگی (تلفظ) ميکنیم؟ فارسی (که پارسی بوده است)، خندق (که کندک بوده است)، سُماق (سماک)، صندل (چندل)، فیل (پیل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، خنجر (خون گر)، صلیب (چلیپا) و بسیاری از واژههاي دیگر.
از روسی: استکان: این واژه در اصل همان «دوستگاني» فارسي است که در فارسي قديم به معناي جام شراب بزرگ و يا نوشيدن شراب از يك جام به افتخار دوست بوده است که از سدة ١۶ ميلادي از راه زبان تركي وارد زبان روسي شده و به شكل استكان درآمده است و اکنون در واژهنامههاي فارسي آن را وامواژهاي روسي ميدانند. سارافون: اين واژه در اصل «سراپا» ی فارسي بوده است كه از راه زبان تركي وارد زبان روسي شده و واگویی آن عوض شده است. اکنون سارافون به نوعي جامة ملي زنانة روسي گفته ميشود كه بلند و بدون آستين است. پیژامه: همان « پایجامه» فارسی است که اکنون در زبانهاي انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و روسی pyjama نوشته شده و به کار ميرود و آنها مدعی وام دادن آن به ما هستند.
واژههاي فراوانی در زبانهاي عربی، ترکی، روسی، انگلیسی، فرانسوی و آلمانی نیز فارسی است و بسیاری از فارسی زبانان آن را نميدانند. از آن جملهاند: کیوسک که از کوشک فارسی به معنی ساختمان بلند گرفته شده است و در تقریباً همة زبانهاي اروپایی هست. ستاره که در فرانسوی astre در انگلیسی star و در آلمانی Stern نوشته ميشود. Esther نیز که نام زن در این کشورهاست به همان معنی ستاره است. برخی دیگر از نامهاي زنان در این کشورها نیز فارسی است، مانند: Roxane که از واژة فارسی رخشان به معنی درخشنده است و در فارسی نیز به همین معنی برای نام زنان روشنک وجود دارد. Jasmine که از واژة فارسی یاسمن و نام گلی است. Lila که از واژة فارسی لِیلاک به معنی یاس بنفش رنگ است. Ava که از واژة فارسی آوا به معنی صدا یا آب است. مانند آوا گاردنر.
کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از پرسيد مي گويند که فردا مرا به زمين
مي فرستي اما من به اين کوچکي و ناتواني چگونه مي توانم براي زندگي آنجا
بروم؟ خداوند پاسخ داد از ميان فرشتگان بيشمارم يکي را براي تو در نظر گرفته ام
او در انتظار توست و حامي و مراقب تو خواهد بود.
کودک همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اينجا در بهشت جز خنديدن و آواز و
شادي کاري ندارم.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد
تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.
کودک ادامه داد : من چطور مي توانم بفهمم که مردم چه مي گويند در حالي که
زبان آنها را نمي دانم؟
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زيباترين وشيرين ترين واژه هايي راکه
ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد
خواهد داد که چگونه صحبت کني.
کودک با ناراحتي گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟
و خداوند براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات دستهاي تو را در کنار
هم قرار خواهد داد و به تو مي آموزد که چگونه دعا کني .
کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام در زمين انسانهاي بد هم زندگي
مي کنند؛ چه کسي از من محافظت خواهد کرد.
خدا گفت فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتي اگر به قيمت جانش هم
تمام شود.
کودک ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که نمي توانم تو را ببينم غمگين
خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت
خواهد کرد، اگر چه من همشه در کنار تو هستم.
در آن هنگام، بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين به گوش مي رسيد. کودک
مي دانست که بزودي بايد سفر خود را آغاز کند. پس سوال آخر را به آرامي از
خداوند پرسيد: خدايا، اگر بايد هم اکنون به دنيا بروم لااقل نام فرشته ام را به من
بگو. خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهميئت ندارد ولي
مي تواني او را مادر صدا کني ...
از اینکه چند وقتی به سینما روی آوردم معذرت میخوام ولی همتون کم و بیش اهل فیلم و سینما هستید حالا چه وقت کنید برید سینما و چه با خرید فیلم ها به صورت سی دی یا دی وی دی
مسئله ی دیگه که باید عذر خواهی کنم اینکه همش در مورد گلشیفته فراهانی است
و حتما این مسئله شما رو عصبانی میکنه من واقعا معذرت میخوام ولی نمیتونم دلیلی قانع کننده براتون بیارم
ببخشید
حالا اگه دوست داشتید بخونید...

درباره الي رسما توقيف شد!
اين جمله اي است كه تمام عاشقان سينما، منتظر شنيدنش هستند و با كابوس آن، دست و پنجه نرم مي كنند!
با شرايط موجود و جنجال هاي شديد پيرامون گلشيفته فراهاني و جدايي مقطعي او از سينماي ايران، سيمرغ بهترين فيلم و حضور در باشگاه ميلياردي ها، براي درباره الي، بسيار محتمل است. عطش ديدن آخرين فيلم و يادگاري گلشيفته فراهاني هاليوودي، در سينماي ايران!
اتفاقی که برای گلشیفته فراهاني افتاد و مسیری که انتخاب کرد، هر چند خودش را به حضور در اثر بسیار موفق و قدرتمندی همچون مجموعه دروغ ها رساند، اما یکی از چالش برانگیز ترین فیلم های امسال را به برزخ سختی برده است! فیلم جدیدی اصغر فرهادی حالتی شبیه سنتوری دارد و دیدنش بسیار کنجکاوی برانگیز است و در واقع می توان آن را پر امید ترین فیلم سال دانست اما چرا اینقدر این فیلم کنجکاوی بر انگیز است :۱- حضور نامی به نام اصغر فرهادی پس از کاگردانی اثر بسیار درخشانی همچون چهارشنبه سوری و شهر زیبا ۲- حضور توامان دو تن از محبوب ترین و درخشان ترین بازگران سینمای ایران در کنار هم(گلشيفته فراهاني و ترانه عليدوستي). خیلی از جوان هایی که به اعتبار خانواده اشان، در این سینما سر و صدا كرده اند، خیلی سعی دارند تا خود را کنار این دو قرار دهند. اما به واقع قدرت بازیگری این دو چیز دیگری است. حال حضور این دو چهره ي در خشان در کنار يكديگر، به شدت مخاطب را کنجکاو دیدن اين فیلم مي كند. ۳- حضور بازیگران مستعدی مثل شهاب حسینی - مریلا زارعی (که توان بازیگری اش به تازگی در حال کشف است!) و صابر ابر،در کنار این دو ستاره، جمع بازیگران جالبی را تشکیل می دهد. همچنین بازی يك كارگردان(مانی حقیقی) در فيلم يكي از رفقها و همكارانش(اصغر فرهادي)، نكته ي جالب ديگر اين فيلم است. ۴- داستانی که به عنوان یکی از بهترین و جدیدترین داستانهای سینمای ایران از آن یاد می شود؛ خیلی از جزییات داستان را نمی توانیم لو بدهیم.... اما فقط همين را بايد بگوييم كه درباره الی، ارزش بیش از یکبار دیدن را خواهد داشت. ۵- اما چالش برانگیزترین قسمت، مربوط به همین جاست : حضور گلشیفته فراهانی؛ مطرح ترین بازیگر این روزهای سینمای ایران. بازیگری كه پس از درخشش های پی در پی و حضور در کنار مطرح ترین کارگردانان این سالها، به اصغر فرهادی رسید. اما با توجه به اتفاقاتی که از آن خبر داریم، این فیلم را می توانیم آخرین حضور گلشیفته فراهاني بر روی پرده های سینمای ایران(حداقل در مقطع فعلی) بدانيم و با توجه به کسب محبوبیت فوق العاده در این روزها، خیلی ها شوق و عطش دیدن این فیلم را دارند. به همین دلیل می گویيم فیلم درباره الی شرایطی شبیه به سنتوری دارد. در آن زمان هم از آنجايي كه نمايش سنتوري پس از نمايش ميم مثل مادر و محبوبيت شديد گلشيفته فراهاني بود، همه براي ديدن همكاري او اينبار با يكي ديگر از كارگردانان مطرح سينماي ايران، اشتياق و عطش بالايي داشتند. از همين رو، شرایط اين دو فيلم، کاملا شبیه است.
گلشیفته فراهانی در یک تصمیم ناگهانی، با حضور بدون حجاب در آمریکا و اعلام مهاجرت و انتقاد از برخی دستگاه ها در ایران، این فیلم را به برزخی ناخواسته برده و سکوتی در بین طرفداران سینما بوجود آمده که بیشتر به آرامش پیش از طوفان شبیه است! یعنی همه منتظرند که ببینند چه می شود. اما اگر به واقع بخواهیم وضعیت را تحلیل کنیم، ابتدا باید با دید بدبینی شروع کنیم :
گلشیفته بدون حجاب در مقابل دوربین های آمریکایی حاضر شده، شدیدا از حکومت ایران انتقاد کرده، اعلام مهاجرت به آمريكا کرده و روزنامه هایی از جنس کیهان و سایتهایی از جنس رجا نیوز را به واکنش وا داشته و عده ای خواستار ممنوع التصویر شدن او شده اند. در این شرایط و با توجه به معاونت سینمايی محتاطی که در ارشاد هست و حتی جرات اکران آثار اندکی "مشکل دار" را هم ندارد، می توان توقیف فیلم را قطعی دانست و از همین جا منتظر سی دی های قاچاق فیلم بود! این جا است که عده ای به مصاحبه ي اخیر محمود اربابی با مجله فیلم اشاره می کنند، که از وی درباره ي چگونگي نمايش آثاري که برخي بازيگران ممنوع التصوير در آنها حضور دارند، سوال شده بود و وی پاسخ داد :ما بازیگران را تنبیه می کنیم.... نه تهیه کننده را! اینجاست که می توانیم بگوییم که درباره الی مشکلی برای نمایش ندارد. اما بخش بعدی صحبت های اربابی جالب تر است. از او سوال می شود كه پس چرا سفر به هیدالو با بازی زهرا امیر ابراهیمی توقیف شد؟ و جواب جالب است: اين جزو موارد استثنا و خارج از قدرت ما بود و حکم از طرف دستگاه قضایی آمد! پس باز هم به سراغ بدبینی می رویم؛ در قضیه ممنوع الخروجی گلشیفته، گفتیم كه وزارت ارشاد هیچ بازیگری را ممنوع الخروج نمی کند، مگر اینکه دستگاههای اطلاعاتی و قضایی دخالت کنند! و به طرز جالبی این اتفاق نيز افتاده بود! حال چه مدركي داریم که ادعا كنيم همچون فيلم سفر به هیدالو، حکمی از جانب وزارت اطلاعات(که گلشیفته از سوی آنجا بازجویی شده است!!) نمي آيد که فیلم اکران نشود؟!! این اتفاق با توجه به صحبت های گلشیفته علیه وزارت اطلاعات، احتمال وقوعش بسیار زیاد است و می توانیم بگوییم که تا قبل از حضور گلشیفته در نیویرک، احتمال اکران این فیلم بسیار زیاد بود و حال بسیار کم است.
خب تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که اين فیلم ۹۰درصد توقیف است. اما قضایا به این سادیگیها نیست و دستان دست اندرکاران درباره الی، چندان هم خالی نیست. اگر به عوامل درباره الی بنگرید، عوامل عادی هستند و تهیه کننده هم خود اصغر فرهادی است. اما این فیلم نام بزرگی به نام سرمایه گذار دارد:سید محمود رضوی؛ مدیر موسسه فرهنگی هنری مهر. این نامی است که باعث شده این روزها گروه درباره الی، با آرامش به آماده سازی پروژه مشغول باشند. اما این نام کیست؟ سید محمود رضوی از چهره های پر نفوذ فرهنگی و اقتصادی است. فردی که ارتباط گسترده ای با چهره های مذهبی و نهاد های حکومتی دارد و با توجه به نفوذ زياد او، عده ای معتقدند که درباره الی به سادگی، هم در جشنواره حضور خواهد داشت و هم به اکران عمومی در می آید. خب حالا از یک فضای تاریک، به یک فضای روشن رسیدیم و تا اینجا می توان ۸۰ درصد، احتمال اکران این فیلم را داد.
اما نکته مهم تر اینجاست که برای وزارت ارشاد، نام ها و نفوذشان مهم هستند، اما نه آنقدرها که خبری از مافیا و قدرت پنهانی باشد. نمونه ي عینی اش، فردی به نام سید جمال ساداتیان است که یکی از پر نفوذ ترین تهیه کنندگان کشور است. اگر توقیف به رنگ ارغوان را به دخالت وزارت اطلاعات ربط بدهیم، اما مشکلات دایره زنگی در جشنواره ي قبل را به چه چيزي ربط بدهیم؟! سید جمال ساداتیان پس از تمام این حاشیه ها، تنها توانست فیلم را با ممیزی به اکران عمومی برساند. نکته ي مهم اینجاست که از زماني که وزارت ارشاد مرغش یک پا دارد، ديگر حتي اگر رییس جمهور هم تهیه کننده باشد، اندکی مشکل را با ارشاد خواهد داشت!! معمولا هم اگر حاشیه در اطراف يك فیلم ایجاد شود، ارشاد هم اندکی در دادن مجوز به آن فیلم تعلل می کند. همینجا و با توجه به مسایل مطرح شده، شاید دست اندرکاران فیلم برای جلوگیری از حاشیه ها، قید حضور فیلم را در جشنواره بزنند و مستقیما خود را مهیاي اکران نوروزی کنند. احتمال این اتفاق با توجه به درگیری پارسال اصغر فرهادی بر سر دایره زنگی با مسولان جشنواره، بسیار زیاد است و از همين رو، احتمال حضور این فیلم در جشنواره حدو ۵۰ درصد است. که خب؛ اين موضوع چندان مهم نیست و مهم تر اکران عمومي شدن فیلم است. تا اینجا حالت بینابینی داریم. یعنی احتمال اکران فیلم هم حدودا ۵۰ درصد است.
حال آیا اصلا گلشیفته فراهاني ممنوع التصویر شده یا ممنوع الکار؟ احتمال اينكه دومي درست باشد، بیشتر است. گمان نکنید كه ما در جلسات معاونت سینمایی استراق سمع کرده ایم! خیر. دلیل واضح این است که پس از تمام حاشیه های بوجود آمده، فیلم های دیوار و همیشه پای یک زن در میان است با بازی گلشیفته فراهانی، در تعدادي سينما، همچنان در حال اکران عمومی هستند. پس می توان به ممنوع التصویر نشدن گلشیفته امیدوار بود. هر چند وزارت ارشاد دولت نهم هیچ حساب و کتابی ندارد!! نكته ي ديگر اينجاست كه تجربه ي سنتوري نشان داده كه اگر مردم فيلمي را بخواهند و مسئولان جلوي آن را بگيرند، آن فيلم به سرعت وارد بازار قاچاق خواهد شد و تبعات وحشتناكي براي مسئولان خواهد داشت. از جمله ضررهاي مالي، انگ هاي فرهنگي و نفرت در بين مردم. اتفاقي كه به شدت براي سنتوري رخ داد. حال همه مي دانند كه مردم با شرايط موجود، براي ديدن آخرين فيلم گلشيفته فراهاني و آن هم به كارگرداني اصغر فرهادي، عطش فراواني دارند و جلوگيري از نمايش اين فيلم، مساوي با ورود سريع آن به شبكه ي قاچاق و پخش در بين ميليونها نفر و رسوايي دوباره ي مسئولين ارشاد خواهد بود! يعني نه تنها مسئولان به خواسته اشان نمي رسند و مردم فيلم را حتي در ابعاد وسيع تري مي بينند، بلكه ضررهاي فرهنگي و مالي فراواني نيز نصيبشان خواهد شد. پس بهتر است كه بگذارند فيلم بي دردسر اكران شود!پس تا اینجا حدود 70-75 درصد می توان به اکران فیلم امیدوار بود
اگر احتمال اینکه این فیلم مشکل محتوا و ممیزی داشته باشد را در نظر بگیریم و ۱۰درصدی که برای همه فیلم ها احتمال توقیف وجود دارد را حساب كنيم، در پایان بحث به این نتیجه می رسیم که در این لحظه احتمال اکران فیلم چیزی حدود60-65 درصد است و طرفداران گلشیفته فراهاني، بايد فقط امیدوار باشند تا مشکل ناخوسته ای برای اين فیلم ایجاد نشود.
سلام به دوستان عزیز
حتما با خودتون میگید چه خبر شده که اینقدر تند تند آپ میکنم اونم همش در مورد گلشیفته فراهانی راستش باید بگم من خیلی در مورد مطالبی که میخوام توی وبلاگ بزارم فکر میکنم ولی نمیدونم چی شده در این یه مورد خاص ذهنم اصلا کار نمیکنه راستش بهت زده شدم
نه برای خبرهای رنگارنگی که از گلشیفته میرسه در مورد سوالهایی که در ذهن دارم و هیچکس نمیتون جوابی براش پیدا کنه. ![]()
ولی راستش با خوندن مطلب زیر یکم آروم شدم چرا نمیدونم ولی احساسی که بعد از خوندنش بهم دست داد باعث شد آروم تر از قبل بشم و با فکر باز تری به قضیه نگاه کنم. به نظرم نوشته ی زیر عالی...

حضور قابل توجه یک بازیگر زن ایرانی در فیلمی هالیوودی، بیش از آن که قابلیت نگاه بدبینانه داشته باشد، می تواند اتفاق مثبتی قلمداد شود. همان گونه که فوتبال ایران توانست لژیونر داشته باشد و همین پاساژ ارتباطی باعث تاثیرات کیفی محسوسی بر فوتبال ما شد. شایعه ممنوع الخروج شدن گلشیفته فراهانی به این دلیل، نهایتا یک بد اخلاقی ژورنالیستی بود و در عمل نیز تکذیب شد. تا این جا و در همه جنبه های مرتبط با یک بازیگر، خطایی رخ نداده است و این حق حرفه ای هر هنرمندیست. اما خروج او و نحوه حضور در مراسم افتتاحیه فیلم و گفت و گویش با مطبوعات آمریکا، می تواند مناقشه برانگیز باشد. از جمله حضور بی حجاب در برابر دوربینها و انصراف عملی از حضور در سینمای ایران. در توان استدلالی این یادداشت نیست که وارد مقوله بیحجابی و حرمت های شرعی و قانونی آن شود. کما این که مسبوق به موارد مشابه، بی حجابی در خارج از جمهوری اسلامی ایران، جرم قانونی به شمار نمیآید و مباحث شرعی آن هم فردی محسوب میشود. مثل برخی نامها که تصاویر بیحجابیشان به رسانهها راه یافتند و بازگشتند و بدون منع قانونی یا محدودیت حرفهای در کشور فعالیت دارند. هر چند آن ها نیز با نیم نگاهی به حریم های قانونی کشورشان، ترجیح داده اند که لباس های پوشیدهتری انتخاب کنند. این ها الزاما می تواند به دلیل گناه هم نباشد. کما این که مردان نمایندهی ایران در محفلی خارج از کشور، کراوات نمی بندند. که نه گناه دارد و نه منع قانونی. آن هایی هم که از کراوات استفاده کردهاند، با هیچ مشکلی روبرو نشدهاند. گل شیفته فراهانی میتوانست با آیندهنگری بیش تری رفتار کند و علاوه بر حقوق فردی خود، به "بازیگری از ایران" بودن خود هم فکر میکرد؛ به ویژه زمانی که با دیلی تلگراف گفت و گو کرد و شبیه کسانی حرف زد که از قفسی گریختهاند. ممکن است اجباری بودن رعایت حجاب برای برخی دشوار باشد و معترض باشند، اما گله بردن به خانهی همسایه (حتی اگر دشمن نباشد) برازندهی ملتی نیست که به وطن دوستی شهرهاند. او قصد اقامت در آمریکا را دارد و گمان می برد که آینده درخشانی در هالیوود خواهد داشت. خوش بین نیستم که چنین اتفاقی رخ خواهد داد و گمان مي برم كه خانم بازیگر جوان تحت تاثير اتمسفر ذهنی خود و فضاي رسانهای غرب قرار گرفته است. کافی ست به گذشته نگاه کنیم و ببینیم کدام هنرمند مهاجری توانست به منزلتی بیش از آن چه در ایران داشت برسد؟ امیر نادری؟ سوسن تسلیمی؟ محسن مخملباف؟ پشت کردن به وطن خسارت دو سویه دارد. نه در زمین غریبه بهشتی برای شان بر پاست و نه در سرزمین مادری شان آغوشی برای بخشش. ضمن این که انگار آن ها هنر خود را از مرز و بوم خود دریغ کرده اند. مردم ایران هنرمندان خود را دوست دارند و اگر برای آثار بدشان غر بزنند، اما دوست شان دارند و منتظر باقی می مانند. نمونه دست به نقدش ابراهیم حاتمی کیاست که به رغم برخی ضعفهایش، هم چنان محبوب است و آثارش را با اشتیاق دنبال میکنیم. اما بر مخملباف چه گذشت؟ کسانی که برای دیدن فیلمهایش صف میکشیدند و شیشهی سینما میشکست، الان پی گیر کارهایش در آن سوی آب و خاک نیز هستند؟ ای کاش کسی به گل شیفته می گفت که بی جهت شیفتهی زرق و برقهای کوتاه مدت فعلی نشود. جایی برای او در بدنهی سینمای آمریکا نیست. نمونه دم دست، شهره آغداشلوست. بازیگری که اگر در ایران بود، جایگاهی به مراتب شایسته تر از این حرفها داشت. در آن جا راه و رسم کام جویانه از غریبهها برقرار است. در همهی زمینهها. بیشترین آغوش باز و لبخند را نثار معترضان سیاسی می کنند. اما کام شان را که گرفتند، چنان کنارشان میگذارند که انگار سیگاری تمام شده است و آن را در جاسیگاری روی میز خاموش می کنند. گل شیفته بازیگر درجه یک سینمای ایران است و کاش بشود که کارهای اخیرش را به حساب جوانی گذاشت و قبل از آن که زیاد دیر شود، به سینمایی بازگردد که برای بازیهایش دست می زنند؛ از ته دل و با غرور ایرانی.

ما همان آدم هایی هستیم که تا چند روز پیش گلشیفته را پاک ترین و باهوش ترین بازیگر سینمای بعد از انقلاب می دونستیم ولی الآن ناپاک ترین شاید خرف ترین ! راستی چی بر سر ما اومده که انقدر سریع رنگ عوض می کنیم ؟ انقدر سریع تصمیم می گیریم در مورد دیگران ، در صورتی که اطلاع کافی نداریم.
من از خودم بدم اومد وقتی گلشیفته رو اینگونه دیدم و ...
ای کسانی که از گلشیفته ناراحتید و این حرفا رو زدید . ناراحتی شما از کجاست؟ آیا غیرتی شدید که این عکسها رو از گلی دیدید؟و برای این هست که می گید از گلشیفته بدمان اومد؟ می گویید گلی دیگه همه چیز رو خراب کرد؟
یا نه... برای این ناراحتید که گلشیفته به جایی رفت که در حد گلی بود و برای او لازم و حالا می خواهد تازه هنر نمایی کند ؟
دوستان خوبم مثال رفتن گلشیفته از سینمای ایران به سینمای هالیوود دقیقا مانند شاگرد سخت کوشی است که در یک دهات بسیار کم امکانات و دور مشغول تحصیل است. ولی برای اینکه پیشرفت کند به یک مدرسه در شهر می رود ولی به خاطر پاره ای از مسائل به دهش باز نمی گردد ولی تمام تلاشش را برای سربلندی آن ده می کند ولی چون مردم از این ناراحتند که چرا رفته است ، اورا دیگر دوست ندارند. درسته این شاگرد می تواند مهندس و دکتر شود ولی کدام دانشگاه ؟ در هر مرحله ای انسان اول باید به فکر موفقیت خودش باشد تا بتواند به موفقیت رسیدن دیگران هم کمک کند.
گلشیفته ی ما همان گلشیفتست.همان میمچه ی درخت گلابی . همان روناک اشک سرما . همان سپیده ی میم مثل مادر و همان اتی بوتیک و همان فیلمهایی که اکران نشدند ...
گلشیفته رفت چون باید می رفت.گلشیفته رفت ولی شک نکنید از ته دل نرفت.
شما را به خدا قسم میدم ، زود تصمیم نگیرید فقط یک دقیقه ، فقط و فقط یک دقیقه خودتون رو جای گلی بذارید ... بعد اگر تصمیمتون غیر از او بود ... نميدانم چرا بايد از دست گلشيفته فراهاني عصباني بود . گلشيفته همان گلشيفته سابق است هيچ فرقي نكرده . همان كسي است كه زماني بعنوان يك هنرمند توانمند در اين مملكت به نقش آفريني مي پرداخت .
آنچه بايد به آن توجه داشته باشيم اين است كه گلشيفته هم اكنون هماني هست كه ميخواهد باشد نه آن كسي كه مجبور بود باشد .
گلشيفته هاي فراهاني تا زماني كه در مملكت خود زندگي ميكنند مجبورند نقش در نقش بازي كنند . يك نقش دائمي دارند در يك فيلم دائمي كه فيلم زندگي شان است . مجبورند براي ماندن و زيستن هر روز نقش بازي كنند نميتوانند خودشان باشند چرا كه نميگذارند خودشان باشند پس مجبورند در فيلم زندگي خود نيز بازيگري كنند . كار سختي است در عين حضور در سكانس هاي مختلف زندگي مجبوري به نقش آفريني هاي ديگر بپردازي .
اين هنرپيشگي نهادينه شده از ويژه گي هاي اكثريت ما مردم اين مرز و بوم ميباشد . البته متاسفانه در بسياري از موارد رنگ نفاق به خود ميگيرد . بايد نقش يك حزب اللهي را بازي كنم تا در فلان اداره استخدام شوم . بايد ريش بگذارم تا ترفيع بگيرم . بايد چادر به سر كنم تا انتقالي ام جور شود . بايد دكمه بالايي پيراهنم را ببندم و يك تسبيح به دست بگيرم تا در گزينش رد نشوم . بايد مدرك قلابي جور كنم تا پرستيژ اجتماعي داشته باشم و …… هزاران بايد ديگر . همه اينها يعني نقش بازي كردن اما نه به معناي هنرپيشگي بلكه به مفهوم نفاق . هر روز شاهد چهره زشت نفاق در جامعه هستيم ، نفاقي كه تبديل به يك عادت شده است .
گلشيفته فراهاني در فيلم تازه اكران شده ” مجموعه دروغ ها ” تنها در يك نقش ظاهر شده است . گلشيفته فراهاني روي فرش قرمز خودش مي باشد ، هماني كه ميخواهد باشد ، هماني كه باور دارد . اگر بي حجابي او را گناه بدانيم بايد اقرار كنيم در مقابل نفاق و فريبكاري گناهي بسيار كوچك است . تعجب ميكنم از جماعتي كه با ديدن عكس هاي گلشيفته فراهاني در خارج از ايران فريادشان به آسمان رفته و جامه بر تن ميدرند اما در مقابل خيانت بزرگي كه آقاي كردان وزير كشور جمهوري اسلامي مرتكب شده لال شده اند . صداقت و يكرنگي امثال گلشيفته فراهاني او را در مقابل نيرنگ و فريب اين منافقان مكار و روباه صفت كاملا متمايز ميكند.
آری سی سال در این کشور در شیپور حجاب اجباری کردند و آخرش نتیجهاش این شد. به چه راحتی این همه تبلیغات و این همه بگیر و ببند خب نتیجهاش چی شد؟ یکی از دوستان تعریف می کرد وقتی که هواپیما از مرزهای این سرزمین میگذرد انگار داخل هواپیما زلزله میاید نمیتوانی باور کنی که این افرادی که در اینجا نشستند همان افراد محجبه و سر به زیر یک دقیقه پیش هستند روسریها پائین میاید و تاپها نمایان میشود.
در مالزی و لبنان و ترکیه و فرانسه و ... هر دختر مسلمانی با افتخار حجابش را انتخاب میکند و برای ورود به دانشگاه با حجابش میجنگد و حقش را میگیرد اما اینجا برای نداشتن حجاب مسابقه گذاشتند.
آقایانی که در حرکتی انقلابی حجاب را بر خلاف نظرات آیت الله خمینی و طالقانی اجباری کردید نتایجش رو در جامعه امروز ما ببینید، یک نمونه اش اینه که ایران اولین و بزرگترین وارد کننده لوازم آرایشی است. دیگه شما فرق عروس خانم را با یک دختر عادی نمیتونی تشخیص بدهی، خیابان و دانشگاه با مجالس و تالار های عروسی یکی شدند.
گلشیفته یک دختر ایرانی است و حاصل تربیت و تاثرپذیری در این جامعه و اصطلاحا فرزند انقلاب است و اینگونه برای اینکه به قلههای افتخار در هالیوود برسد (هالیوودی که اخ هست و بد هست اما برای اینکه تار چند بازیگر ایرانی در فیلمهای سینمائیمان دیده نشود ترجیح میدهیم فیلمهایش را در تلویزیون ایران با تدوینی تازه به خورد ملت بدهیم) رفتار میکند و به سیاستهای تمام این سالها دهن کجی میکند.
گلشیفته دهن کجی میکند به رفتاری که در سی سال گذشته در حق زن ایرانی شده است. راستی مگه در دوران رژیم گذشته تمام زنهای ایرانی بی حجاب بودند که آن را اجباری کردید. باور کنید که در یک مورد با رضاخان هم کاسه هستید آره کشف حجاب با حجاب اجباری و حکومتی هیچ توفیری ندارد یکی از این طرف بام افتاده یکی دیگه از آن طرف بام. یکی افراط یکی تفریط. نتیجه اش همین میشود.
بیایید خودمان را گول نزنیم
به گمانم هنوز برخي ها به درستي متوجه اقدام گلشيفته فراهاني نشده اند. يكبار كوتاه همه چيز را شرح مي دهم:
گلشيفته با دريافت يك پيشنهاد از هاليوود، تصميم مي گيرد تا در آن فيلم بازي كند و خود را و تواناييهايش را در سطح جهان نشان دهد. اما از طرفي دوست داشته كه در داخل كشور نيز فعاليت كند. از اين رو با درخواست از عوامل فيلم مجموعه دروغها، با رعايت تمامي موازين در آن فيلم حضور يافته. وقتي خبر حضور او در اين فيلم منتشر شد، بسياري مي ترسيدند كه مسئولان به دليل اينكه گلشيفته يك مسيري را باز كرده و اولين لژيونر زن سينماي ايران است، با او رفتار ناشايستي بكنند. در همان 2 ماه شايعات، چيزي كه مي ترسيدند، اتفاق افتاد. وزارت ارشاد و وزارت اطلاعات، در زير سكوتشان، گلشيفته را تحت بدترين بازجويي ها و فشارها قرار دادند و در آخر تحت فشار رسانه ها اجازه دادند تا او از كشور خارج شود. گلشيفته وقتي اين رفتار ناشايست را از جانب مسئولان ديده، پاهايش براي بازگشت به ايران سست شده و ترس وجودش را فرا گرفته. اينكه چه بلايي مي خواستند سر او بياورند، معلوم نبوده!
گلشيفته به خاطر آنكه در وطنش باقي بماند، در يك فيلم هاليوود با حجاب بازي كرده. ولي وقتي مي بيند كه مسئولان به جاي قدرداني و حمايت از او، حتي تهديد و تحقيرش كرده اند و مي خواهند جلوي آزاديش را بگيرند و نگذارند تا در هاليوود هم فعال باشد، او روي دنده ي لج قرار مي گيرد و در مصاحبه با ديلي نيوز، پنبه ي آقايان را مي زند و حيثيت نداشته اشان را بر باد مي دهد و ديگر حاشيه ها و احتياط ها را رها مي كند و آنطور كه دوست دارد در مراسم حاضر مي شود. چرا كه مسئولان به او توهين كرده اند و او جرات بازگشت هم به ايران ندارد. او حالا در هاليوود مانده. مي دانسته كه نمي گذارند در كنار سينماي ايران، به فكر عرصه هاي جهاني هم باشد. مي دانسته كه احتمال رفتار وحشيانه در قبالش وجود دارد. به همين دليل تصميم گرفته براي مدتي در هاليوود باشد و در آنجا بازي كند تا شرايط براي بازگشتش مهيا شود. همين! نمي دانم اين كجايش مي تواند غرور و يا فريب خوردن از هاليوود باشد!
منبع: چند سایت طرفدار گلشیفته
به اميد روزهايي كه در اين وب،پيرامون خبر موفقيت هاي او(چه در ايران و چه در هاليوود) و يا خبر بازگشتش به ايران باشد. به اميد آن روز....




اینهم عکسهای مراسم فرش قرمزفیلم


عيب رندان مکن ای زاهد پاکيزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر خوبم و گر بد- تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
گزارش صداي آمريكا از نخستين روز اكران جديدترين فيلم گلشيفته فراهاني / گلشيفته با هوشياري از سياست دوري مي كند :
سرانجام سينماي ايران مرزهاي جنسيتي را شكست و در عاليترين سطح توانست افزون بر معرفي كارگرداناني بينالمللي چون عباس كيارستمي، محسن مخملباف، حسين پناهي و ... هنرپيشگاني بينالمللي – چه زن و چه مرد – را به جهانيان معرفي كند. گلشيفته با درخششي قابل قبول در تازهترين فيلم استاد كهنهكار سينماي هاليوود – رايدلي اسكات – نشان داد كه به درستي زيبندهي عنوان برترين هنرپيشه زن حال حاضر سينماي ايران است.
امشب، وقتي لونا شاد از بهنام ناطقي با حيرت پرسيد كه چگونه خانم فراهاني جسارت به خرج داده و در فرش قرمز نيويورك بدون حجاب در برابر دوربين كنجكاو خبرنگاران حاضر شده است؟ ناطقي به درستي پاسخ داد: اتفاقاً اگر با حجاب ظاهر ميشد، كار دشوارتري انجام ميداد و بيشتر جلب توجه ميكرد! (هرچند او با آن لباس مشكي و سورمهاي و چشمان نافذش به خوبي توانست تمامي نگاهها را به خود جلب كند!) ناطقي گفت: پيشتر در گفتگويي با خانم شيرين عبادي نيز همين مفهوم را از او شنيده است.
گلشيفته در اين برنامه و در پاسخ به خبرنگاري كه در باره فيلم و احساسش در مورد نقشي كه برعهده داشته، سؤال كرده بود، به زبان انگليسي و با تسلط و طنازي معصومانهاي پاسخ داد: اين فيلم ميخواهد بگويد كه نه شرق از غرب خبر دارد و نه غرب از شرق و مسلمانان! و تا وقتي اين شناخت بدست نيايد، آرامش برقرار نخواهد شد و سؤتفاهمات برجا خواهد ماند.
بهنام ناطقي، بخصوص به صحنهاي از فيلم اشاره ميكند كه ياران بنلادن با كمك گرد و خاكي كه ايجاد ميكنند، عملاً تمامي تكنولوژي سوپر پيشرفته ارتش آمريكا را فلج كرده و به راحتي همراه با گروگانها (گل شيفته و ديكاپريو) از مهلكه ميگريزند!
جالب اينكه گلشيفتهي فراهاني حاضر به گفتگوي مستقيم با صداي آمريكا نشد و گويا به قول لونا شاد: گفتگو با صداي آمريكا به مراتب خطرناكتر و جسورانهتر از حضور بدون حجاب در فرش قرمز نيويورك است!
.jpg)
سلام به همه ی دوستان عزیز
حتما طی چند روز گذشته خبرهایی در مورد افتتاح برج میلاد در تهران شنیدید طی وبگردی های معمول خود در اینترنت
به مقاله ای علمی در این مورد برخوردم اول احساس کردم طولانی و خسته کننده است و به دیدن عکس های کامپیوتری بسنده کردم ولی بعد تصمیم گرفتم با دیسکانکت کردن اینترنت به مطالعه بپردازم و بعد از مطالعه و جذابیتی که داشت تصمیم گرفتم توی ترنم بزارم
امیدوارم شما هم در فرصت مناسب بخونید
مقدمه:
فناوری ساخت برجهای بلند در دنیا عمر زیادی ندارد برجهای بلند از این جهت اهمیت زیادی دارند كه برای چندین منظور مورد استفاده قرار می گیرند ، از طرفی برای انجام یك طرح بزرگ چند منظوره طبعاً باید توان فنی و مهندسی در زمینه های مختلف در كشور موجود باشد . همچنین باید شرایطی فراهم كرد كه همه بتوانند در كنار هم و با برنامه ریزی كار كنند . وقتی كشوری فناوری موشكی دارد یعنی كه مهندسی های مكانیك ، هواو فضا ، شیمی ، متالوژی ، كامپیوتر وبرق ومخابرات پیشرفته ای دارد و مهمتر اینكه میتوانداین فناوری هارا در كنار هم قراردهد و محصول نهایی تولید كند .
برج هم چنین چیزی است . برای ساختن یك برج ، باید توان مهندسی عمران و سازه ، مهندسی معماری ، مهندسی مكانیك ، برق ، مخابرات و همچنین قدرت تولید و كنترل ساخت قطعات ، تاسیسات و …وجود داشته باشد و البته شرایطی كه این فناوری ها بتواند كنار هم كاركنند .
ایده ساختن یك برج مخابراتی ـ تلویزیونی در تهران حدود 8 سال پیش مطرح شد . سپس مطالعات دقیق برای برسی امكان و چگونگی ساخت آن انجام شد تاینكه طرح در سال 75 رسماً شروع به كار كرد طرح به طور كلی تشكیل شده است از برج و ساختمان راس آن ، مركز جشنواره ها و همایش های بین الملل، مجموعه تجارت جهانی ، هتل پنج ستاره و پارك ای تی .
در ادامه مقاله به تحلیل و برسی هریك از قسمتهای ذكرشده طرح پرداخته خواهد شد که دیگه اینجا نیست برید ادامه داستان ...
.jpg)
.jpg)

.jpg)
منبع: http://www.vojoudi.com
حسابدار : کسي است که قيمت هر چيز را ميداند ولي ارزش هيچ چيز را نمي داند.
بانکدار : کسي است هنگامي که هوا آفتابي است چترش را به شما قرض مي دهد و درست تا باران شروع مي شود آن را مي خواهد.
مشاور : کسي است که ساعت شما را از دستتان باز مي کند و بعد به شما مي گويد ساعت چند است.
سياستمدار: کسي است که مي تواند به شما بگويد به جهنم برويد منتها به نحوي که شما براي اين سفر لحظه شماري کنيد.
اقتصاددان: کسي است که فردا خواهد فهميد چرا چيزهايي که ديروز پيش بيني کرده بود امروز اتفاق نيفتاد.
روزنامه نگار: کسي است که 50% از وقتش به نگفتن چيزهايي که مي داند مي گذرد و 50% بقيه وقتش به صحبت کردن د ر مورد چيزهايي که نمي داند.
رياضيدان : مرد کوري است که در يک اتاق تاريک بدنبال گربه سياهي مي گردد که آنجا نيست.
هنرمند مدرن: کسي است که رنگ را بر روي بوم مي پاشد و با پارچه اي آن را بهم مي زند و سپس پارچه را مي فروشد.
فيلسوف : کسي است که براي عده اي که خوابند حرف مي زند.
استاد : کسي است که کاري ندارد ولي حداقل مي داند چرا.
روانشناس : کسي است که از شما پول مي گيرد تا سوالاتي را بپرسد که همسرتان مجاني از شما مي پرسد.
معلم مدرسه : کسي است که عادت کرده فکر کند که بچه ها را دوست دارد.
جامعه شناس : کسي است که وقتي ماشين خوشگلي از خيابان رد مي شود و همه مردم به آن نگاه مي کنند ، او به مردم نگاه مي کند.
برنامه نويس: کسي است که مشکلي که از وجودش بي خبر بوديد را به روشي که نمي فهميد حل مي کند.
در زير، ليستی از آنچه دکترها معمولاً به بيمارانشان می گويند و منظور واقعی آنها از اين گفته ها آمده است:
١) «اين بيماری شما بايد فوری درمان بشه»
يعنی من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه اين بيماری خيلی ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتيبش رو بدم.
٢) «خوب، بگيد ببينم مشکلتون از کی شروع شد؟»
يعنی من از بيماريتون چيزی نفهميدم و ايده ای ندارم و اميدوارم شما خودتون سرنخی به من بدين.
٣) « يک وقت ديگه از منشی برای آخرهای اين هفته بگيريد.»
يعنی من امروز با دوستهام دوره دارم بايد برم. زودتر بزن به چاک.
٤) «هم خبرهای خوب و هم خبرهای بد براتون دارم.»
يعنی خبر خوب اينه که من بالاخره اون ماشينو می خرم و خبر بد اينه که پولش رو شما بايد بدين.
٥) «من به آزمايشگاه x اطمينان دارم. بهتره آزمايشهاتونو اونجا انجام بدين.»
يعنی من ٤٠ درصد از پول آزمايش بيمارانی که به اونجا معرفی می کنم را می گيرم.
٦) «دارويی که براتون نوشتم، داروی خيلی جديديه.»
يعنی من دارم يه مقاله علمی می نويسم و می خواهم از شما مثل موش آزمايشگاهی استفاده کنم.
٧) «اگه تا يک هفته خوب نشد يک زنگی به من بزنيد.»
يعنی من نمی دونم بيماريتون چيه. شايد خودش خود به خود، تا يکهفته ديگه خوب بشه.
٨) «بهتره چندتا آزمايش تکميلی هم انجام بدين.»
يعنی من نفهميدم بيماريتون چيه. شايد بچه های آزمايشگاه بتونن کمک کنن.
٩) «اين بيماری الان خيلی شايعه.»
يعنی اين سومين مريضه که اين هفته داشتم، بايد حتماً امشب برم سراغ کتابهای پزشکی و در مورد اين بيماری مطالعه کنم.
١٠) «اگه اين عوارض از بين نرفته بود، هفته ديگه زنگ بزنيد وقت بگيريد.»
يعنی تا حالا مريضی به اين سمجی نداشتم. خدا را شکر که هفته ديگه مسافرتم و مطب نميام.
١١) «فکر نمی کنم رفتن پيش فيزيوتراپيست فايده ای داشته باشه.»
يعنی من از اين فيزيوتراپيستها نفرت دارم. نرخهای ما رو شکسته اند.
١٢) «ممکنه يک کمی دردتون بياد.»
يعنی هفته پيش دوتا مريض از شدت درد، زبونشون رو گاز گرفتند.
١٣) «فکر نمی کنيد اينهمه استرس روی اعصابتون اثر گذاشته باشه.»
يعنی من فکر می کنم شما ديوونه هستيد و اميدوارم بتونم يک روانشناس پيدا کنم که هزينه های درمانتون رو باهاش قسمت کنم

گشتیم پی هلال ماه شوال و پیدا کردیم و دستانمان را سمت آسمان گرفتیم تا به یکدیگر نشان دهیم. شاید خدا دستهایی را که به سمت آسمان دراز کردیم، دست دوستی فرض کرد و لبخند زد. هلال شوال لبخند خداست به روزه دارهایی که عیدی می خواهند. رمضان ریسمان امیدی بود که از عرش پایین افتاد تا هر کس به میزان همتش، خودش را بالا بکشد.
عید سعید فطر مبارک ![]()


توي مملکت ما همه دوست دارن دانشجو بشن
اونم چه دانشجو شدني!!!
![]()
اما از بعدش که خبر ندارند، دارند؟!

تازه هنوز مونده تا بفهمند چه خبره...

دانشجو ، یک هفته قبل امتحان

دانشجو ، شب امتحان

دانشجو ، ؟؟ دقیقه قبل امتحان

دانشجو ، در حین امتحان

دانشجو ، بعد از امتحان
با تمام این وجود شک نکنید که تا ابد ...


