فكر مي كني بيرون از داستان هاي عاشقانه و فيلم هاي رومانتيك هم مي شه از عشق مرد؟ منظورم يك مردن واقعيه ! خب فكر مي كنم مي شه...
رفتار شناسي خود كشي عاشقانه در قشر هاي مختلف جامعه
روش دانشجويي
اگر ديدي درختي بر جواني تكيه كرده....
در اين روش فرد دانشجوي عاشق با تحريم كردن سلف سرويس، اردوهاي دانشجويي و كليه فعاليت هاي فوق برنامه، كنج عزلت گزيده و هنگام امتحانات هم با كشيدن يك قلب تير خورده و نوشتن جملاتي چون "استاد عزيز! هم اكنون نيازمند ياري سبز شما هستيم!" در برگه تير خلاص را بر پيكر خود خالي مي كند!
روش سياسي
تحصن كنيد(مثلا جلوي خانه پدر طرف) بعد رد صلاحيت مي شويد. بعد هم تير خلاص...
حالا به همين دو تا بسنده مي كنيم چون تو اين دوره زمونه اقشار جامعه همين دو دسته اند :
1. دانشجو
2. فعال سياسي
منبع:چلچراغ
اول از هر چیز جا داره که از طرف خودم تشکر کنم از همگی برای پست قبل و یک ساله شدن وبلاگ امیدوارم بتونیم از این به بعد چیزهای بیشتری یاد بگیریم و وقتمون رو در اینترنت هدر ندیم. امروز به این فکر افتادم که در مورد روز عشق با هم صحبت کنیم البته هیچ ربطی به روز ولنتاین نداره ولی این طور باب شده در بین ما... اگه مایلید با نام خدا شروع میکنم.
میدانم از هر آنچه خوانده ام، از هر آن سرگذشت و قصه که گوشم شنوده ست، که عشق راستین را راه هموار،هرگز نبوده است.
شکسپیر
.jpg)
روز تکریم عشق
ایرانیان باستان شادی را پدیده ای اهورایی و مایه تحرک و پیشرفت انسان می دانستند و به همین دلیل هر فرصتی را جهت برگزاری مراسم شادمانه استفاده می کردند. ایرانیان یکتا پرست همایش ها و گردهمایی های شاد خود را جشن می خواندند که به معنی ستایش و شکرگزاری است.
به این ترتیب جشن هایی مثل مهرگان که پس از برداشت محصولات کشاورزی جهت تشکر از خداوند به خاطر استحقاق محصولات کشاورزی ، جشن تیرگان که به واسطه شکر نعمت آب و باران بر پا می شد و جشن سده که به دلیل سپاس از آفرینش آتش برگزار می شد.
به این شکل ، جشن اسپندگان که در روز پنجم اسفند ماه برگزار می شد نیز جشن شکرگزاری از کردگار به سبب آفرینش عشق زن و مادر به حساب می آمد. به همین دلیل هم مردان در این روز به بانوان و مادران هدایایی اهدا می کردند و آن ها را از کار کردن معاف می داشتند.
این امور همه زمانی صورت می گرفت که در یونان زنان را به تعبیر ارسطو درازگیسوانی می دانستند که تنها یک درجه از بردگان برتر بوده اند. اعراب دختران را در بدو تولد زنده به گور می کردند و هندی ها رسم ساتی یا همان زنده به گور کردن زن پس از مرگ شوهر را در مورد زنانشان به کار می بستند.
اما امروز در حالی جشن های خدا محور ، بشر دوست و طبیعت مدار ایران باستان به فراموشی سپرده می شود که هر روز شاهد رشد روز افزون برگزاری مراسم وارداتی چون هالوین ، ولنتاین و .... در کشور هستیم با این تفاسیر این پرسش مطرح می شود که آیا عدم حمایت از جشنهایی چون اسپندگان که اغلب در توصیف نعمت های الهی و اهداف والای بشری شکل گرفته اند به ورود هر چه بیشتر فرهنگ ها و یا ضد فرهنگ های بیگانه منتهی نمی شود؟
آیا چنین امری همه گیرشدن ولنتاین و سایر جشن های وارداتی در میان قشر جوان کشور را سبب نخواهد شد؟ و آیا معرفی جشن اسپندگان به عنوان روز بزرگداشت عشق آن هم در شرایطی که تاریخ برگزاری این جشن مطابق تقویم امروزین کشور مصادف است با بیست و هفتم بهمن ماه یعنی فقط سه روز پس از تاریخ برگزاری ولنتاین غربی ها به عدم تمایل جوانان به ولنتاین و گرایش آن ها به اسپندگان منجر نخواهد شد؟ البته دولت مردان هم در این قضیه بی تقصیر نیستند حتی رسانه ها که به جای اون همه برنامه های ضعیف به فکر گسترش این آیین نیستند. به هر حال تکریم عشق این هدیه بزرگ ایزدی باعث ورود عشق به زندگی انسان ها می شود.
جشن اسپندگان یا اسپندارمندگان یکی از جشن های ایران باستان برای پاسداشت زنان و بانوان بوده است. در این روز بانوان لباس و کفش های نو می پوشیدند و از کارهای روزمره ی خود در خانه معاف می شدند و مردان و پسران وظایف آن ها را به عهده می گرفتند.
زنان ایرانی در 4000 و اندی سال پیش یک روز در سال در حکم پادشاه خانه بر تخت می نشستند و مردان باید از زحمات و تلاش دلسوزانه آنان قدردانی می کردند و مقام والای وی را ارج می نهاند.
سپندارمند نام فرشته ای در آیین زرتشت است که فرشته ی زمین است و ماه اسفند نیز به نام سپندارمند نامگذاری شده است.
سپندارمند در اصل اوستایی سپنتا آرمشتی ( به معنی فروتنی) مقدس است و در اساطیر نیز می توان گفت که ایزد بانوی زمین کشاورزی و رشد نباتات است و همین طور دختر هر فرد به شمار می آید.
سپندارمند بیشتر جنبه ی زایش و عشق مادر و جشن آن نیز به اسپندگان در ماه اسفند برگزار می شده است.
این جشن تا قبل از اسلام برقرار بود ولی در چند سال اخیر دوباره زنده شد و ایرانیان اصیل آن را جشن می گیرند. ولی بهتر این بود که ما هم به این جمع اندک بپیوندیم و همه ی مردم این روز را جشن بگیرند.
شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 2۵ بهمن يعني ولنتاين به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم .
یک سال پیش در چنین روزی وبلاگمون متولد شد. دلیل اولیه ایجاد این وبلاگ نوشتن مطالب مفید و روانشناسانه بود، اما حالا با گذشت یک سال از آن زمان دلایل دیگری برای ادامه آن داریم که از اساس با دلایل اولیه مغایر است.
برای نوشتن هر پست وبلاگ روند خاصی داریم: هر چند وقت یک بار پشت کامپیوتر می نشینیم، به قسمت ناشناخته ی دریای روحمان نگاه می کنیم و جزایری در آن می بینیم ... موضوع هایی که برای مان مبهمند و هنوز کشفشان نکرده ایم، بعد سوار قایقی به نام کلمه می شویم و قایق را به سوی نزدیک ترین جزیره هدایت می کنیم. در راه گرفتار توفان و گرداب های بیشماری می شویم ولی به پارو زدن ادامه می دهیم، دیگر جزیره ی مورد نظر را نمی بینیم اما به ماجراجویی در بخش ناشناخته ی روح ادامه می دهیم. گاهی به بازگشت فکر می کنیم، اما ادامه می دهیم ( هر چند در بعضی موارد واقعا بازگشتیم). سرانجام جزیره ای بس زیبا تر و بزرگ تر از جزیره ی مورد نظر را در افق می بینیم و قایق را در کنار ساحل آن متوقف می کنیم. نمی دانیم چرا جریان آب مارا به سمت جزیره ی خاصی می کشاند و نه به سمت جزیره ای که قصدش را کرده بودیم؛ انگار قلم به دست ما نیست، انگار قایق ناخدایی غیر از ما دارد. مطلب را بعد از چند بار ویرایش منتشر می کنیم. از آن لحظه به بعد دیگر انسانی نیستیم که در جزیره ای ناشناخته گم شده باشد؛ وقتی می بینیم دیگران مطلب را فهمیده اند، خودمان هم نوشته ی خود را بهتر می فهمیم، خود را از راه دیگران بهتر می شناسیم، و بعد از هر مطلب، بیشتر رشد می کنیم، بیشتر به بلوغ روانی نزدیک می شویم و بیشتر یاد می گیریم.
از تمامی دوستان عزیزی که در طول این یک سال با کامنت های زیبایشان به بهتر شدن این وبلاگ کمک کرده اند و به ما دلگرمی داده اند و در رشد آن سهیم بودند، کمال تشکر را داریم. خصوصا از دوست عزیزمون خانم عجم ( آی کیوی همیشگی
) که برای قالبمون بهشون زحمت دادیم. از آقای صفایی که هیچ وقت حمایت های اول کار وبلاگ رو ازمون دریغ نکردند و به بهتر شدن وبلاگ با کامنت هاشون کمک کردند و به سوال های بیشمارمون در روزهای اول راه اندازی وبلاگ پاسخ دادند و همچنین از تمام دوستان عزیزمون که بعد ها باهشون آشنا شدیم که البته هم خاطرات تلخ و هم شیرین رو برامون رغم زدند.
خلاصه که یک سال بزرگ شدیم با تمام کاستی هایی که بود امیدواریم از این به بعد بیشتر بتونیم مفید باشیم.




